دستبوسی خانواده های معظم شهدا

دستبوسی خانواده های معظم شهدا


بازدید دسته جمعی پرسنل ادارت ،ارگانها ،صنایع وکارخانجات از خانواده 422شهید اردکان

     همه برنامه های دهه فجر یکطرف این برنامه بازدید دسته جمعی از خانواده های شهدا یک حال و هوای دیگه ای داشت؛صبح زود تعداد زیادی از مسئولین ،کارمندان و کارکنان ادارت مختلف و صنایع شهرستان اردکان در محل ناحیه مقاومت بسیج جمع شده بودند تا به اتفاق هم در اکیپهای مجزا برای دستبوسی و قدر دانی از خانواده های معظم شهدا به خونه اونا برن .

     بچه های سپاه همه ماشینها رو شماره زدن و قرار شد هر 4نفر با یه سواری بعنوان یک اکیپ ،کار سرکشی از 6-5خانواده رو انجام بدن .روسای ادارت هم مثل بقیه بی ریا و بی تکلف ، بعضیا پشت رل ،بعضیا هدیه در دست و بعضی هم منتظر بودن تا اکیپشون حرکت کنه .قیافه های بشاش ولبهای خندان افرادی که برای سرکشی از خانواده شهدا خودشون رو آماده می کردن نشون می داد که همه از اجرای این برنامه راضین و برای دیدار با پدرو مادرای شهید لحظه شماری می کنن.

     وقتی همه جمع شدن "محمد مروتی "مشاور ایثارگران رفت پشت تریبون و مثل همیشه یه خاطره  از رشادتهای رزمنده ها و شهدای دفاع مقدس برای جمع خوندیکی از صحنه های زیبای این برنامه هم وقتی بود که همزمان با خاطر خونی مروتی توی اون سوز سرما چشم و صورت خیلیا از داغی اشک گرم شد بعد هم فرماندار به همه خیر مقدم گفت و گفت :این کمترین کاریه که می تونیم برای شهدای شهرمون انجام بدیم و ادامه داد:از خدا میخوایم که ما رو مورد شفاعت شهدا قرار بده .حرفای حاج احمد که تموم شد یکی از دوستای سپاه اومد واز افراد خواست که طبق لیستهایی که تهیه کرده بودند اکیپها رو تشکیل بدن و آماده حرکت بشن .برای هر اکیپ یک راهنما با هماهنگی بنیاد شهید گذاشته بودن که کارا طبق برنامه ریزی پیش بره و مشکلی پیش نیاد .بالاخره ماشینا آماده حرکت شدن .

     راستی یادم رفت بگم که در کنار روسا و پرسنل ادارت و کارخونه ها تعدادی دانش اموز و دانشجوی بسیجی هم اومده بودن تا توی این برنامه معنوی و ثواب اون مشارکت داشته باشن .این بچه ها که ماشین نداشتن هم هر جوری بود با چندتا از اکیپها همراه شدن و سعی کردن که از قافله جا نمونن .

     کاروان دستبوسی از خانواده های شهید اردکان آماده حرکت شد؛تنها چیزی که کم بود یه موزیک حماسی ویا یه نوای مداحی بود تا فضای اعزام بسیجیان به جبهه رو تداعی کنه یه لحظه با خودم فکر کردم همه اینهایی که امروز توی این برنامه شرکت کردن به نوعی رزمنده هستن به قول رهبر انقلاب جنگ هنوز تموم نشده چه بسا وظیفه ما توی جبهه امروز سخت تر و سنگین تر شده و تنها چیزی که ما رو در پایبندی به وظیفمون توی جبهه خدمت استوار تر می کنه همین قدر دانی از ارزشها و پاسداری از خون شهداس .

     اولین ماشینی که راهی شد اتومبیل امام جمعه بود گویا خود حاج آقای حسینی پیشنهاد داده بودند که به خونه چندتا از شهدای عقدا برن ،البته به غیر از ایشون 2اکیپ دیگه هم کار سرکشی ازشهدای شهر و روستاهای عقدا رو برعهده داشتن چند تا از ماشینها هم به سمت خرانق و روستاهای اون بخش حرکت کرد .

      فرماندار به اتفاق رییس بنیاد شهید و حاجی کلاهدوزان و جندتا از دوستای دیگه قرار شد که برن روستای سرو علیامن هم قرار بود باهاشون برم  اما انگار قبل از سرو علیا دوستان پیش دستی کرده بودند و چند تا از خونواده های شهدای اردکان رو هم تو برنامه بازدید فرماندار قرار داده بودند .من گفتم هرکه بامش بیش برفش بیشتر فرموندار جواب داد تا باشه از این برفا  ومثل همیشه ساده و بی تکلف از برنامه استقبال کرد .

     اولین جایی که رفتیم خونه مادر شهید حسین زاده بود ،پیرزن با روی گشاده ازمون استقبال کرد از حیاط که می گذشتیم دستگاه کار بافی سنتی و چرخ ماسوره قدیمی جلب توجه می کرد که آقای جوان گفت :"مادر شهید هنوز کار می بافه ...

    توی اتاق که نشستیم مادر شهید حسین زاده شروع به تعارف کرد و کلی از این حضور تشکر کرد و گفت :زحمت کشیدید.وقتی نشستیم طبق معمول حاجی کلاهدوزان شروع به عکس گرفتن کرد .آقای میر شمسی هم گفت برای شادی روح شهید صلوات و فاتحه بخونید بعد فرماندار از مادر شهید احوالپرسی کردولی انگار ایشون حاج احمد رو نشناخت وقتی رییس بنیاد فرموندار رو معرفی کرد پیر زن شروع کرد با لحن مادرانه در حق نظام و انقلاب و مسئولین دعا کردن وگفت :آدمهای مسئول این انقلاب اونقدر خودشون رو نمی گیرن و ساده هستن که کسی اونا رو نمیشناسه بعد هم گفت برای شادی روح امام خمینی (ره )صلوات بفرستین که همه صلوات فرستادن .

    بعد مادرشهید حسین زاده دوتا ظرف شیرینی آورد و گفت اینا شیرینی انقلابه ؛بردارید تبرکه ...تو این فاصله که قوری چایی مادر شهید رو بردم یه آب بزنم حاجی کلاهدوزان عکس شهید رو داد دست فرموندار ؛حاجی هم با دستمال کاغذی شروع کرد عکس رو پاک کردن وقاب عکس رو داد دست مادر شهید حسین زاده ..

     چند دقیقه ای نشستیم و بعد از خداحافظی راهی خونه پدر شهید مهدی بوستانی شدیم .

     خونه پدر سردار بوستانی هم توی همون کوچه بود از دم در به استقبالمون اومد و با همه به گرمی مصافحه و دیده بوسی کرد .ماشالله پدر شهید بوستانی علیرغم اینکه نزدیک 80سال سن داشت و میگفت قندهم دارم ولی خیلی سرحال و سرزنده بود و معلوم بود از اومدن مسئولین خیلی خوشحال شده .چند دقیقه ای پای صحبت پدر شهید بوستانی نشستیم هم از مهربونی سردار بوستانی گفت و هم از رشادت اون پسر دیگه اش علی که خلبان هواپیما بود و بعد از جنگ تو سانحه هوایی دعوت حق رو لبیک گفته بود .

     بعد از خداحافظی از پدر شهیدبوستانی راهی منزل شهید شعبانی شدیم .از اون خونه هم عطر و بوی شهادت می اومد پدر شهید شعبانی خیلی سالخورده نبود و تقریبا میانسال به نظر می رسید عکس شهید شعبانی هم که روی طاقچه بود به نوجوونها می خورد وقتی از سن و سال شهید سئوال کردم آقای میر شمسی گفت :شهید شعبانی خیلی جوون بود حدود 14سال سنش بیشتر نبود که شهید شد .

     پدر شهید شعبانی چند دقیقه درمورد موضوعی که قبلا بخاطرش یه مرتبه اومده بود فرمونداری با حاج احمد صحبت کرد و گفت :هنوز پیگیر موضوع هستم و فرماندار هم برای حل مشکل قول مساعد داد .

    بعد از بیرون اومدن از خونه شهید شعبانی قرار شد اکیپ راهی سرو علیا بشه من بخاطر ماموریتی که از طرف فرماندار داشتم نمیتونستم همراشون برم اول یه کمی غصه خوردم بعد با خودم گفت لیاقت امروزت همین قدر بیشتر نبوده اگه بخاطر همین چند قدمی که برداشته بودم شهدا یه گوشه چشم می کردن برای دنیا و آخرتم بس بود اما حیف که حفظ این موهبت تو دنیای امروزی خیلی سخته .

    خلاصه فرموندار و بقیه دوستای همراه راهی سرو علیا شدند بعد که تلفنی با آقای میرشمسی صحبت کردم گفت :جاتون خالی با خونواده شهیدان علی مدد ابویی ،میرزا محمد بیگی و عباس خوش جهان دیدار کردیم و با حرف رییس بنیاد دلم کلی گرفت ...هنوز دارم فکر می کنم  همینطوری که اینقدر راحت می تونیم با خانواده شهدا دیدار کنیم کاش می شد هر ازگاهی با خود شهدا هم دیدار کنیم و عهدمون رو باهاشون تازه کنیم .