اگر احمدي‌نژاد كانديدا نمي‌شد اصولگرايان انتخابات را مي‌باختند / احمدي‌نژاد صالح‌ترين و رأي‌آورترين گزينه بود

اگر احمدي‌نژاد كانديدا نمي‌شد اصولگرايان انتخابات را مي‌باختند / احمدي‌نژاد صالح‌ترين و رأي‌آورترين گزينه بود


بمناسبت 22خردادماه سالروز حماسه عظیم حضور
يك كارشناس مسايل سياسي تأكيد کرد: اگر احمدی نژاد نامزد انتخابات نمی شد و فرد دیگری از اصولگرایان  داد، اصولگرایان قطعا انتخابات را می باختند چون هیچ فردی در داخل جریان اصولگرا توان بسیج اجتماعی و جذب بدنه مردمی را به اندازه وی نداشت.
مهدی محمدی در گفت وگو با رجانيوز، در پاسخ به سوالی درخصوص تقسیم بندی جریان اصولگرایی در پیش و پس از انتخابات و اینکه اين جريان تا چه حد توانسته به اهداف خود برسد، افزود: جریان اصولگرایی قبل از انتخابات به سه دسته تقسیم شد.
 دسته اول کسانی بودند که به‌خاطر اختلاف نظر با احمدی نژاد به سمت موسوی رفته و معتقد بودند چون خودشان از احمدی نژاد فاصله گرفته اند پس لابد آرای جامعه نیز به سمت جریان مخالف رییس جمهور سرازیر خواهد شد، بنابراین از موسوی حمایت کردند.
وی افزود: جریان دومی که در درون اصولگرایان قبل از انتخابات پیدا شد، جریانی بود که به عنوان کارپرداز و نماینده آقاي هاشمی به ایفای نقش می پرداخت. این درحالی بود که  آقاي هاشمی در انتخابات سال 88، بالاخره موضع همیشگی "نه چپ و نه راست" خود را کنار گذاشت و در جبهه چپ ایستاد.
محمدی خاطر نشان کرد: با این وجود هاشمی برای عملی کردن این پروژه که باید کسی را کاندیدا کرد که  بتواند بخشی از جریان اصولگرا را هم با خود همراه کند، نیاز داشت جریانی را داخل اصولگرایان بسیج کند تا اهداف و استراتژی های وی را پیش ببرند. در واقع پروژه هاشمی کاندیدا کردن یک راست صالح بود که بتواند هم رای اصلاح طلبان را بگیرد و هم رای اصولگرایان را.
این کارشناس سیاسی تصریح کرد: البته ضرورت داشت تا این گروه از اصولگرایان نگویند در حال پیاده کردن استراتژی هاشمی هستند و اینگونه عنوان کنند که این فکر خودمان است تا حساسیت کمتری به وجود آید و در همین راستا، بحث  وحدت ملی و طرح دولت ائتلافی مهمترین پروژه هایی بود که توسط این گروه و با هدایت هاشمی قبل از انتخابات کلید زده شد.
محمدی با اشاره به اینکه پروژه وحدت ملی همان وحدت علیه دولت بود، تصریح کرد: برای این کار باید مجموعه نیروهای سیاسی مخالف دولت را در یک جبهه دور هم جمع و برای آنها نامزدی واحد پیدا می کردند تا در صورت موفقیت در صحنه انتخابات با یکدیگر به صورت ائتلافی همکاری داشته باشند.
 
این روزنامه نگار افزود: در واقع تحلیل آنها با تحلیل ذهنی موسوی در این خصوص که باید بخشی از اصولگرایان را هم همراه کرد یکسان بود، با این وجود سر مصداق با هم اختلاف داشتند، نظر هاشمی رفسنجانی این بود که باید فردی از جناح راست را نامزد کرد که در مجموعه جریان راست باشد، اما از آن راستی هایی که جریان چپ را به احمدی نژاد ترجیح می دهند. وی گزینه هایی را هم پیدا کرد و با آنها وارد مذاکره شد اما موفقیتی حاصل نکرد و نتوانست گزینه مورد نظر را به بقیه بقبولاند.
وی ادامه داد:‌ در نتیجه هاشمی بعد از ناامید شدن از گزینه راست صالح و در چارچوب پروژه نه احمدی نژاد به هر قیمت به سراغ خاتمی رفت، چون فکر می کرد این فرد رای آورترین نامزد انتخابات است و بعد که خاتمی به دلایلی کنار رفت و در حقیقت از صحنه انتخابات فرار کرد، آقاي هاشمی همانطور كه دكتر احمدي نژاد در مناظره تاريخي خود بيان كرد، کل انرژی و امکانات خود را بر روی موسوی گذاشت و کسانی هم در داخل جریان اصولگرا این بازی را جدی گرفتند و وارد آن شدند.
محمدی، پروژه وحدت ملی را یکی از پروژه های فربه در درون جریان اصولگرا قبل از انتخابات دانست و تصریح کرد: این پروژه تا جایی پیش رفت که منجر به برگزاری جلسه ای در مجلس شد که در آن از نهضت آزادی تا بعضی از چهره های اصولگرا حضور داشتند، اما آن جلسه با عتاب رهبری مواجه شد و ایشان حتی در مورد مجوز شرعی مصرف اموال بیت المال برای چنین جلسه ای ابراز تردید کرده بودند.
وی افزود: پروژه دوم پروژه  دولت ائتلافی بود که تا حدودي متفاوت از برنامه وحدت ملی است و از سوی آقای رضایی مطرح شد.
این کارشناس مسایل سیاسی خاطرنشان كرد: کسانی حتی در دستگاه های اطلاعاتی تحلیل‌شان بر این بود که احمدی نژاد در انتخابات سال 88 حتما ریزش رای خواهد داشت و می گفتند از جریان اصولگرا باید یک نفر نامزد شود که ریزش آرای  احمدی نژاد را جمع کند و اگر این اتفاق نیافتد ریزش ها به سمت اصلاح طلبان خواهد رفت.
وی با اشاره به اینکه نتایج انتخابات نشان داد که این تحلیل کاملا غلط بوده و احمدی نژاد ریزش چندانی نداشته یا لااقل رویش هایش خیلی بیشتر بوده تصریح کرد: با این وجود کسانی این موضوع را جدی گرفته و مذاکراتی را آغاز کردند که در نهایت فقط با محسن رضایی به توافق رسیدند. وی تاکید کرد میان دو پروژه وحدت ملی و دولت ائتلافی تفاوت چندانی وجود نداشت و هر دو از یک آبشخور سیراب می شد.
محمدی با تاکید براینکه جریان سوم که قریب به اتفاق بدنه اجتماعی و اصولگرایی را تشکیل می دهند، به سمت احمدی نژاد گرایش داشتند، گفت: آنها به دنبال ملاک ها و معیارهایی که از جانب رهبری عرضه می شد، بودند و به این نتیجه رسیدند که هیچ گزینه ای برای انتخابات سال 88 بهتر از احمدی نژاد نیست.
وی استراتژی این جریان را بر چند مبنا تعریف کرد و ادامه داد: هرچند اشکالاتی متوجه احمدی نژاد بود، اما این ایرادها در مقایسه با چند عامل رنگ می باخت طوری که به وضوح می شد نتیجه گرفت که احمدی نژاد یک برتری غیر قابل انکاری نسبت به بقیه دارد.
محمدی افزود: ملاک ارزیابی دولت احمدی نژاد این بود که عملکرد آن با دو چیز مقایسه شود: اول با اشکالات دیگران و بعدی با محاسن خودش یعنی همان معیاری که رهبری به این موارد دستور داده بودند.
این روزنامه نگار در ادامه تصریح کرد: در واقع آنها بر این اعتقاد بودند که اگر احمدی نژاد نامزد انتخابات نمی شد و فرد دیگری این کار را انجام می داد، اصولگرایان قطعا انتخابات را می باختند چون هیچ فردی در داخل جریان اصولگرا توان بسیج اجتماعی و جذب بدنه مردمی را به اندازه وی نداشت و در واقع احمدی نژاد علاوه بر اینکه صالح ترین نامزد بود، رای آورترین و مقبول‌ترين فرد نیز بود.
وی خاطرنشان کرد: این دو استدلال باعث شد که بخش اعظم جریان اصولگرا پشت سر احمدی نژاد قرار بگیرد و این به اضافه سرمایه ای که وی در طبقه محروم به وجود آورده بود، باعث شد که نتیجه انتخابات 22 خرداد آن چیزی باشد که دیدیم.
محمدی با اشاره به اینکه بحث های فوق قبل از انتخابات شکل گرفت اما بعد از انتخابات جریان اصولگرا دو تکه شد، اظهار داشت: بعد از انتخابات و سرمایه گذاری که دشمن بر روی آن انجام داده بود، تجمیع توان دشمن درجهت این هدف بود که فصل الخطاب بودن رهبری را از بین ببرد که این مطلب یکی از مهمترین ارکان فتنه 88 شد و متاسفانه بخشی از جریان اصولگرا در این موضوع نقش داشتند.
وی دلایل این رفتار دشمن را متعدد دانست و افزود:‌ با توجه به اینکه مشخص بود انگشت اشاره رهبری در پیش از انتخابات به سمت چه فردی است، اما بعد از انتخابات کسانی تصمیم گرفته بودند به مردم بگویند آن دورانی که رهبری سخنرانی می کرد و همه چیز تمام می شد، گذشته و رهبری دیگر قادر نیست بحران های اجتماعی و سیاسی را به سادگی جمع کند. یعنی در واقع می خواستند توان کنترل بحران رهبری ار ضعیف جلوه بدهند.
این تحلیل گر مسایل سیاسی مهمترین خدمتی را که بعد از انتخابات بخشی از جریان اصولگرا به جریان فتنه کرد، ایجاد طمع در دشمن عنوان کرد و افزود: حتی رفتار بعضی اصولگرایانی را که ولایت پذیر بودند و پشت سر رهبری حرکت می کردند، دیگر نمی توان ملاک قرار داد چرا که برخی از آنها موقعی که تبعیت بی چون و چرا و علنی از رهبری شرط مقابله با فتنه بود یکی به نعل زدند و یکی به میخ.
وی تصریح کرد: در این پروژه مهم، دشمن به دنبال این بود که تنها عامل نگه دارنده و ثبات بخش نظام جمهوری اسلامی یعنی رهبری را که مشرف بر جامعه و دارای اعتبار منحصر بفرد است، خدشه دار کند چرا که  اقرار داشتند هرچقدر توطئه های پیچیده را در جامعه ایران طراحی کنیم، بازهم بخاطر نقش رهبری به موفقیت منجر نمی شود.
محمدی گفت: بعد از انتخابات متاسفانه بخشی از جریان اصولگرا کینه های خود را از احمدی نژاد فراموش نکردند و حمایت خود را از نظام دریغ کردند. چون ما دو جبهه در کشور بیشتر نداشتیم، یعنی جبهه مقابل فتنه و جبهه درون فتنه، عملا این بخش از جریان اصولگرا که بخاطر کینه و بخل از دولت حاضر به دفاع از نظام نشدند، درون جریان فتنه قرار گرفتند.
این کارشناس مسایل سیاسی تاکید کرد: این جریان بعد از انتخابات متاسفانه خسارت های بسیار سنگینی به نظام وارد کردند که مهمترین آن یعنی زیر سوال بردن اقتدار رهبری در جامعه سیاسی ایران بود و این کمکی بسیار بزرگ به دشمن خارجی بود.
وی با بیان اینکه مصداق این افراد نزد ملت مشخص است، تصریح کرد: معیار همان است که رهبری فرمودند "موضع گیری صریح و علنی در برابر جریان فتنه" و کسانی در جریان اصولگرا هنوز حاضر نشدند این کار را انجام دهند و اينها دقیقا همان افرادی هستند که به دشمن کمک کردند تا این ذهنیت در آن ایجاد شود که رهبری ضعیف شده و متاسفانه زمانی که دشمن این ذهنیت را پیدا کرد، حجم انبوه توطئه هایی را که در 20 سال گذشته ذخیره کرده بود، به صحنه آورد.
محمدی گفت: اگر دشمن در جریان انتخابات به این باور می رسید که جریان اصولگرا در پشت سر رهبری قرار دارد و تبعیت از رهبری را با هیچ چیزدیگری معاوضه نمی کند، مطمئن باشید فتنه 88 به این شکل صورت نمی گرفت و در همان ابتدای کار دشمن به این نتیجه می رسید که قادر نیست پروژه را در این مقطع پیش ببرد.
وی با تاکید بر اینکه جامعه سیاسی ایران، بخصوص اصولگرایان به رهبری وفادارند، ولو اینکه انتقادات شدید از دولت داشته باشند، افزود: اما چون این موضوع در ذهن دشمن شکل گرفت که در واقع بخشی از جریان اصولگرا آماده سرپیچی شده است، از آن زمان بود که فتنه ها کلید خورد و پروژه ها یکی پس از دیگری اجرا شد و بسیاری نیز قربانی شدند و نتوانستند از این آزمون بزرگ موفق بیرون بیایند.
این تحلیل گر مسایل سیاسی در ادامه بازخوانی جریان فتنه و نقش اصولگرایان در اتفاقات بعد از22 خرداد سال 88 ادامه داد: این جریان در بخشی از رفتار خود به دنبال پروژه وحدت ملی رفسنجانی بعد از انتخابات، رفتند و نظرشان هم این بود که هر دو طرف در فتنه 88 مقصر هستند، یعنی هم دولت مقصر است هم آشوب طلبان، در نتیجه هر دو طرف باید از موضع خود کوتاه آمده و از افراط  بپرهیزند و نظام، آشتی با جریان فتنه را بپذیرد.
وی گفت: در واقع هاشمی نسخه دوم حکمیت را بعد از انتخابات فعال کرد تا به هدف اصلی یعنی فراری دادن سران فتنه دست یابد، چون متوجه شده بود که جریان فتنه قادر به امتیازگیری از نظام نیست، هاشمی سعی کرد با تعریف کردن پروژه حکمیت، بخشی از جریان اصولگرا را به پروژه وحدت ملی وارد کند تا راه گریز و فراری برای سران این جریان ایجاد کرده باشد و اگر این سران، کارکردهای امنیتی خود را از دست دهند، حداقل کارکردهای سیاسی شان را برای آینده مانند انتخابات مجلس نهم یا ریاست جمهوری یازدهم ذخیره و از آنها استفاده كند.
این روزنامه نگار بخش بزرگی از جریان اصولگرا را کسانی دانست که سعی کردند دوست را از دشمن اشتباه نگیرند و اگر انتقادهای جزیی به هم یا دولت دارند، آن را کنار گذاشته و یا حداقل وزن آن را کوچک و اندک قرار دهند.
محمدی افزود: این افراد تمرکز خود را روی جریان فتنه قرار دادند و مقابله با جریان فتنه را مهمترین وظیفه سیاسی خود در سال 88 دانستند، این جریان همان هایی هستند که در قبل از انتخابات پشت سر احمدی نژاد قرار گرفتند و تصور می کنم، آینده جریان اصولگرا را هم همین جریان شکل خواهد داد، چون بیشترین سرمایه و فعال ترین اعضای آن همین جریان بوده است.
وی ادامه داد: جریان اصولگرای اصیل در برابر طیفی که خواهان حکمیت بودند، ایستادند و اختلافات خود را تبدیل به مسئله اصلی نکردند.
محمدی با اشاره به استدلال های جریان اصولگرای اصیل در برابر جریان حکمیت تصریح کرد: اولین استدلالی که این افراد در برابر پروژه حکمیت داشتند، این بود که در فتنه 88 هر دوطرف مقصر نیستند بلکه از دید این جریان در فتنه 88 فقط یک طرف مقصر بوده و طرفداران احمدی نژاد خطایی مرتکب نشده اند.
وی تاکید کرد: حتی در موضوع مناظره ها که اصلی ترین استدلالی است که بعضی از افراد برای راه اندازی فتنه دارند، پاسخ این جریان این بود که حتی اگر مناظره هایی که بین احمدی نژاد و موسوی صورت نمی گرفت، فتنه 88 دوباره رخ می داد، چراکه این فتنه از قبل و توسط عناصری از داخل و خارج و با اشراف سرویس های اطلاعاتی دشمن طراحی شده و اصلا اجرای این پروژه ربطی به ماجرا و حرف های احمدی نژاد در مناظره با موسوی نداشته است.
این تحلیل گر مسایل سیاسی گفت: حتی اگر مناظره ای هم برگزار نمی شد، جریان فتنه بهانه دیگری داشت و دوباره شورش می کردند، همانگونه که قبلا هم گفته بودند که چه ببریم و چه ببازیم، باید مردم را به خیابان ها بکشیم، چون اینگونه بیان می کردند که این اولین فرصت ما است و باید ساختار نظام جمهوری اسلامی را تغییر دهیم.
وی تصریح کرد:‌ جریان اصولگرای اصیل می گفت تقصیر در یک طرف تجمیع شده و فقط یک طرف باید پاسخگو باشد، نکته دوم هم این بود که این جریان تاکید داشت قانون فصل الخطاب مباحث و درگیری های سیاسی در کشور است و اگر بنا باشد کسانی تا زمانی دندانشان در گوشت نظام گیر کرده و تا توانسته اند فشار داده اند، همین که متوجه شوند قادر نیستند امتیازی از نظام بگیرند و نظام را وادار کنند تا تسلیم شود، به یکباره پرچم سفید را بلند می کنند و ندای آشتی و حکمیت سر می دهند.
این روزنامه نگار افزود:‌ نظام هم اگر آن را می پذیرفت، اولین اتفاقی که می افتاد، این بود که دشمن به این نتیجه می رسد، هزینه های فتنه آفرینی در کشور بسیار پایین است و هر فردی می تواند هر کاری که دلش خواست انجام دهند و وقتی ببینند نظام زورش زیاد است، بگوید بیایید آشتی کنیم و نظام هم قبول کند انگارنه انگار که اتفاقی افتاده است.
وی در ادامه خاطرنشان کرد: به همین دلیل، دشمن به دنبال طراحی فتنه های دیگری خواهد رفت، همچنانکه همین حالا هم به دنبال شروع مرحله دوم و سوم فتنه های جدید است. در واقع استدلال اصولگرایان واقعی این بود که نظام اگر می خواهد از فتنه های آینده جلوگیری کند، باید با همین فتنه کنونی به شدت برخورد کرد اما این برخورد حتما نباید امنیتی باشد بلکه آنجا که برخورد امنیتی، سیاسی و یا قضایی لازم است، در جای خود به دقت انجام شود تا دشمن تصور نکند در آینده به راحتی فتنه های دیگری را اجرا کند.
محمدی ادامه داد: به همین دلیل، جریان اصولگرا پروژه وحدت ملی دو را هم ناکام گذاشت که هدف اصلی آن این بود تا حاشیه امنی برای سران فتنه ایجاد کرده و آنها را بدون هزینه از میدان به در برد و در واقع بعضی از سران فتنه به این نتیجه رسیدند که راهی را که موسوی و کروبی می روند، نباید رفت و باید از آن برگشت اما نگرانی شان این است که زمانی این اتفاق خواهد افتاد، معلوم نیست که آیا این بازگشت را نظام بپذیرد یا خیر. به همین دلیل بخشی از اصلاح طلبان انگیزه خود را برای همراهی با موسوی و کروبی از دست دادند و اختلافات سیاسی بسیار حادی بین آنها ایجاد شد که باعث شد نتوانند پروژه های مشترکی را بین خود تعریف کنند.
وی در جمع بندی مطالب خود، افزود: این اتفاقات نشان داد اصولگرای واقعی جریانی است که نظرات رهبری را به نظرات خود ترجیح می دهد و حاضر است که حتی آنجایی که فکر می کند، استدلال هایی دارد به صرف اینکه فرض می کند موضع رهبری چیز دیگری است، دیدگاه خود را کنار می گذارد و در جهت تقویت تحکیم و پیشبرد نظر رهبری تلاش می کند، این ملاکی است که ما یک بار دیگر کارکردهای آن را در سال 88 آزمودیم و دشمن هم کاملا به این مسئله واقف است که تازمانی که جریان اصولگرایی رفتار خود را با نظر رهبری تنظیم کند قادر نخواهد بود هیچ پروژه و توطئه ای را علیه نظام پیش ببرد.
این تحلیل گر مسایل سیاسی همچنین در پاسخ به این سوال که آینده جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی را چگونه ارزیابی می کنید، افزود: در آینده و در بطن جریان اصولگرایی سه جریان شکل خواهد گرفت که جریان اول از درون دولت بیرون خواهد آمد و و تصور می کند می تواند بتواند ادامه منطقی دولت باشد و ریاست جمهوری آینده را با گفتمان فعلی دولت و بخشی از بدنه جامعه بدست آورد، اما من فکر می کنم این نظر اشتباه است چون احمدی نژاد دارای ویژگی های منحصر به فردی است و لذا پاسخی که جامعه به وی داد به این جریان نخواهد داد.
وی تاکید کرد: جریان دوم جریانی است که احتمالا بخشی از منتقدان دولت را شامل خواهد شد و به موازات اینکه به این نتیجه برسند، احمدی نژاد دیگر نامزد مجدد نیست، فکر خواهند کرد که در غیاب وی ریاست جمهوری آینده را نیز در اختیار بگیرند. البته پیش فرض این افراد این است که نظام به جریان اصلاح طلبی اجازه بازی نخواهد داد و وقتی که احمدی نژاد نیست و جریان اصلاح طلبی نیز در جریان بازی حضور ندارد، پس در نهایت آنها هستند که می توانند یک گروه منسجم از افرادی که معتقد به این دیدگاه می باشند را شکل دهند و بازی برای آنها آسان است.

این روزنامه نگار گفت: جریان سوم اما جریانی است که بسیاری از سیاست ها و رفتار دولت احمدی نژاد را قبول دارد ولی معتقد است که باید این رفتارها پالایش شود و فکر می کنم که این جریان که به دنبال نامزدی خواهد رفت که بتواند فضای کنونی که در کشور و دستگاه های اجرایی شکل گرفته را ادامه دهد و موفق هم خواهد شد چرا که مردم اجازه نمی دهند گفتمان کاری انقلابی و مردمی بودن از دولت خارج شود.

وی خاطرنشان ساخت: درخصوص اصلاح طلبان نیز تنها می توان گفت که قسمت اعظم این جریان مرده است و قادر به بازگشت به صحنه سیاسی کشور نیست، چون هم مردم و هم نظام خواهان آنها نیستند و در واقع این افراد به دست خودشان از جامعه سیاسی ایران حذف شدند اما فکر می کنم جریان معتدل اصلاح طلبی در آینده نزدیک دوباره جان خواهد گرفت که می تواند پتانسیل های این جریان را برای شکل دهی به یک جریانی که اصولگرا نیست اما در واقع جریان فتنه را نیز قبول ندارد، فعال کند.

محمدی افزود:‌ بحث بر سر این است که چه کسی رهبری این جریان را بر عهده خواهد گرفت؟ یعنی چه کسی  ابتدا درون جریان اصلاحات قدم جلو گذاشته و رفتارهای فتنه گرانه موسوی و کروبی را نقد خواهد کرد و جریان جدید اصلاح طلبی را در کشور کلید خواهد زد؟ هم اکنون کسانی در این جریان هستند که می خواهند این کار را انجام بدهند ولی همچنان برای قدم جلو گذاشتن دو دل هستند، چون نمی دانند نتیجه چه خواهد بود اما من فکر می کنم در انتخابات مجلس نهم با این جریان به صورت جدید و تازه مواجه خواهیم بود.